توضیحات کامل :

کژ کاریهای جنسی در زنان و درمان آن ها

 

بخشی از متن:
مقدمه
اختلال های جنسی در سابق، تقریبا به طور کامل، ناشی از تجارب اولیه دوران کودکی، مخصوصا نا بهنجاری های مربوط به رفتار جنسی در دوران کودکی و روابط کودک با والدین تصور می شدند. درمان روانکاوی فردی، به عنوان درمان انتخابی تلقی می شد و هدف آن فراهم آوردن بصیرت در مورد تعارض های ناخود آگاه بود. در اواخر دهه 1950 و در طی دهه های 1960، رویکرد رفتاردرمانی، مخصوصا حساسیت زدایی منظم برای درمان برخی اشکالات جنسی معرفی شدند. این رویکرد ها از منطق درمان بسیار متفاوتی در مقایسه با روانکاوی برخوردار بودند: یعنی این که اکثر مسایل جنسی اکتسابی هستند؛ اکتساب آن ها به شیوه های قابل تبیین توسط رویکرد یادگیری صورت می گیرد و بنابر این می توان آن ها را با استفاده از روش های درمانی مبتنی بر اصول یادگیری تغییر داد. (قاسم زاده 1381، ص 174)
پس از کارهای پیشگامانه مسترز و جانسون در اوایل دهه 1970 اشتیاق شدید علمی نسبت به سبب شناسی و درمان اختلالات جنسی در زنان بوجود آمد. این دو کتابی تحت عنوان نارسایی جنسی در انسان منتشر کردند که تغییرات عظیمی در درمان اختلالات جنسی به وجود آورد. در این کتاب رویکرد جدید و منظمی توضیح داده شده بود که بعدا به عنوان درمان جنسی نامیده شد و اساس اولیه درمان اختلالات جنسی را پدید آورد. این هیجان زود هنگام در اواخر 1980 و اوایل 1990 متوقف شد. پس از ارایه داروی سیلدنافیل برای درمان اختلال نعوظی، موج دومی از اشتیاق علمی در مورد اختلال عملکرد جنسی زنان بوجود آمد که باعث پیشرفتهایی در درمان شد. (ناتان 1986، به نقل از لیواین 2003، ص 93)
مسئله جنسی معمولا یک مشکل عمیق در روابط انسانی است که شامل درد و رنج روحی و عاطفی و اضطراب است. به علت این پریشانی عمیق روانشناختی، اختلالات جنسی بر طبق نظر APA DSM, و ICD به عنوان اختلالات روانشناختی طبقه بندی شده است. این اختلالات، یکی از فراوان ترین مشکلات گزارش شده در روابط بین زوجین بوده و به همین علت اهمیت زیادی در روانشناسی و روانپزشکی بالینی دارد (متز، 2005)
البته برخی از صاحب نظران اعتقاد دارند که علت فراوانی مشکلات جنسی و رجوع زوجین به کلینیک های بالینی ناشی از اطلاع رسانی های گسترده در مورد مسایل جنسی است و این موضوع باعث افزایش دانش مردم در این مسایل است که ممکن است سبب شده باشد افراد بدون در نظر گرفتن تفاوت های فردی در زمینه مسایل جنسی، ایده آل هایی برای خود تعیین کرده باشند و نرسیدن به این ایدهآل ها را به عنوان اختلال جنسی در نظر بگیرند. (استفان. لیواین ، 2004، ص 97)
درمانهایی که در این چند دهه اخیر ابداع شده اند بر مبنای نتایج تجربی بسیار مستحکمی هستند. امروزه، روشهای روانشناختی، با یا بدون دارو، به اکثر افراد مبتلا به اختلالات جنسی کمک می کنند تا بر مشکل خود غلبه کنند. حتی، به نظر می رسد تفکیک زیستی/ روانزاد در سبب شناسی، تفاوتی در بهره گیری از درمانهای روانشناختی نمی کند، به عنوان مثال، ورود داروهای جدید مانند ویاگرا در درمان اختلالات نعوظ، نشان داد که مداخلات روانشناختی اغلب مورد نیاز هستند حتی اگر دارو موثر باشد. تاکید بر این مسئله اهمیت دارد چرا که برخی از پزشکان که تجربه کمتری دارند این موضوع را نادیده می گیرند. در این نوشتار مدلی مبتنی بر رویکرد زیستی- روانی-اجتماعی را بررسی می کنیم که همه عوامل روانشناختی و پزشکی را در تشخیص و درمان یکپارچه می کند(بارلو، 2005، ص 562).
در این نوشتار مرور کلی بر اختلال های کارکردی جنسی زنان خواهیم داشت و عوامل سبب ساز، تشخیص ها و درمان آن ها را مرور خواهیم کرد.

چرخه پاسخ جنسی در زنان
برای فهم بهتر اختلالات جنسی و برای تشخیص بهتر و انتخاب درمان مناسب تر باید ابتدا از کارکرد و چرخه های جنسی زنان آگاهی های کافی داشته باشیم. بدین منظور در این بخش ابتدا با رویکرد های رایج در زمینه تبیین پاسخ جنسی زنان آشنا می شویم.
مسترز و جانسون
مسترز و جانسون جز اولین افرادی بودند که به بررسی علمی چرخه پاسخ جنسی انسان پرداختند. آن ها در بررسی مشهور خود درباره جنبه های فیزیولوژیکی رفتار جنسی آدمی روش هایی را ابداع کردند که امکان مشاهده مستقیم پاسخ های جنسی را در آزمایشگاه فراهم می کرد. داده های این پژوهش عبارت بودند از : 1) مشاهدات رفتاری، 2) ثبت اطلاعات تغییرات فیزیولوژیکی، 3) پاسخ های افراد به پرسش هایی درباره احساس هایشان پیش از تحریک جنسی، در طول آن و پس از آن. هرچند آنها از این نکته آگاه بودند که رفتار جنسی انسان علاوه بر جنبه زیست شناختی ابعاد متعدد دیگری نیز دارد مشاهدات آن ها درباره جنبه های کالبد شناختی و فیزیولوژیکی پاسخ جنسی نقش ارزنده ای در آگاهی ما از ماهیت رفتار جنسی آدمی و حل مشکلات جنسی داشته است. ( هیلگارد، 1388 ص 58-59)
و...